تبليغاتX
خدا
چه بسیار دیده ام دستان پر چتر زیر باران
هراسان می دوند لرزان مثال گرگ دیده در بیابان

ز هر سو می دود پای گریزان
چه ترسی از نعم از سوی یزدان

بباید رفت زیر رگبار خروشان
که باشد قطره ای از لطف یزدان

چو خوابت فراوان باشد اندر شامگاهان
ندیدی لذت دیدار شبنم بر گیاهان

بدان آرام آمده لولو بامدادان
به قیمت داردش آنرا فراوان

بدان دریا فرستاده پیامش را شتابان
به آبی بس زلال همچون چشمه ساران

بشویی دست و رو باشی ز یاران
ز غفلت چهره ات پاک و نمایان

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 1:5 توسط alirezash2200 |

دشنه ام در دست  میشکافد سینه ی کاغذ

میزند طرحش چنین خونین چو طرح دشنه ات بر من

چو آن روزی که کردی سینه ام پاره

که بارید آسمان از غم به ژاله

در آن روزم که داشتم بالها یی همچو پروانه

شکستی هردو بالم را در آنی با اشاره

ندیدی گریه ام را در شبان بی ستاره

چو نشنیدی صدایم را در آن هنگام ناله

چنین باشد تمام رسم این دنیای بیگانه

چنین عاشق کشی باشد سزای هرچه دیوانه

در عالم آن عشق باشد جاودانه

که باشد صاحبش آن فاتح خانه

که سازد هردو گیتی را به سازه

تمامش عشق باشد آن خدای جاودانه

زبانم قاصر از وصفهای عاشقانه

ولی در دل بدارم این نهان عشق رازواره

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 0:5 توسط alirezash2200 |

سر به درد آمده است

مرد به خم آمده است

فکر به جایی نرسد

گرم به سرد آمده است

مهر به اتمام رسید

سرد چه زود آمده است

باد به سوز می وزد

کاج به زرد آمده است

همدلی از دست رفت

جمع به فرد آمده است

نیک نگر بر جهان

آنچه به سر آمده است

اهل دل و عشق باش

چون که سزا آمده است

این قلم است شرمگین

چون به چنین آمده است

باش امیدوار دوست

زمزمه ای آمده است

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 23:13 توسط alirezash2200 |

هوا سرد است من آن گرما بخواهم
تمام لحظه ها در بغضها سرگرم خوابند
من آن غوغای دیرین را بخواهم
چو تنگ است دل به فریادی گشایم
زبانم را ز هر بندی زدایم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 0:45 توسط alirezash2200 |

باد وزیدن گرفت در دل سرو دلم
سرو به خود جان گرفت ریشه بکرد در دلم

ساقه ی دل گل شکفت راز نهان را بگفت
سر کلامم سرود غصه ز جانم زدود
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 1:9 توسط alirezash2200 |

خبر دارم از نامه هایت از نامه هایی که می گذارد جای پایت
جای پای پر ز مهرت در نگاهم در نگاهت در نگاه اشکبارم در نگاه اشکبارت

نامه ی من بس سیاه است از سیاهی شرمسارم شرم سار است
شرم سار است دیدگانم شرمسار است این قلم
شرمساری را چگونه خط زنم
بگذار تا همه در دل برم .
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 0:17 توسط alirezash2200 |

دردهایی من در این سینه نهان دارم دردهایم به اهلش خواهم سپرد

تا بدانگه که نگویم سینه ام خواهند فشرد پاره خواهند کرد زبانم را به گویش

از نکوهش از بلا از جزای دار نیستی داری بی بقا .
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 17:40 توسط alirezash2200 |

به نام آنکه هرچه هست و آنچه نیست پنداریم از اوست

تمام ماسوا و هرچه رسوا در جهان است صاحب اوست


با سلام خدمت تمام دوستاران شعر و ادب فارسی.
اشعاری که در این weblog قرار می گیرند اشعاری از خودم یعنی ASH هست
امیدوارم که خوشتون بیاد.....
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 15:35 توسط alirezash2200 |