وطن واو و طا و نون همه پیوسته مجنون
وطن این آب و این خاک دلیران بر کفن خون
وطن غیرت سرای راد مردی خانه ی ما
همه دیوان بدانند زین سرا آنها ندارند جا
هزاران چشم بر درها هزاران دل بساید
که هر مادر برای هر گل پرپر ز دیر دارند
کنون است سازش و وقت و زمان آرامش
بر آن مادر کجا سازش ندارد آهی از نالش
به چشمانم ندید هرگز گلی بشکسه و رنجور
شنیدم بس ناله ها را از فقان رفته از دور
کجایست آن بهشت پر ز نعمت تا ببینند
مادران تا اندکی بر دلهای خود آرم بگیرند
یکی دیروز بر پیشانیش یاهو ببستی
کنون کوله برای منزل دیگر ببستی
ندانی شاد باشی یا که محزون
ز جنت یا که از یاری تو محروم
من آشفته هیچ بر لب نیارم همان بهتر
که این حرفم ندارد غمی را از دلی کمتر
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:11 توسط alirezash2200
|