این قلم باز است به دستم دست من جانش پر از یاد . یاد آن شورم بخیر ، چون که رفت از کف به جز شوری نماد چیزی بغیر .
***************************
یاد آن روزی که کودک بچه ای من شاد بودم از غم و بیداد دنیا بس چو آزاد بودم
در نگاهم یک هیاهو بود و شادی دلهره در قلب کوچک انتظار وقت بازی.
جنگ و آتش بهر کودک قهر کودک بازی کبریت ، لعب دنیا کبر دنیا بادکنک رنگی که ترکید .
***************************
یاد آن روز آغازم بخیر میدویدم میدویدیم پا به پا همراه یاران دبستان دسته دسته صف به صف سوی معلم سوی گامی سوی فردا . بچه ها سرگرم خواندن ناگهان بابا به ما آب داد شدیم سیراب . همه قصدی به دل پای استوار سوی هدف تصمیم کبری اندر دو کف میخواستیم دکتر شویم !!
***************************
یاد ش بخیر روز نماز اولین ، روزی که رویم شد به دین دوری بجستم من ز کین .
روزی که شعری بخواندم بر سجود ذره ذره در وجودم رخنه کرده است بوی عود .
یادش بخیر
یاد آن روزی بخیر من قلم در دست بنشستم شبی با دلی شاد به دور از هر غمی کاغذی پر کردم از دل .
چه زیبا بود روزی که نسیم را حس بکردم روی صورت از ره احساس سیرت ، نان خوردم مزه کردم آب را بس مزه کردم روح موجود طبیعت را چه زیبا غرقه گشتم از سرای هیچ لحظه ای گشتم و بر گشتم ، ای کاش می بودم تمام و میبوییدم تمام .
یاد هر روزم بخیر یاد امروز و فرداها بخیر .
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 0:8 توسط alirezash2200
|