چه بسیار دیده ام دستان پر چتر زیر باران
هراسان می دوند لرزان مثال گرگ دیده در بیابان
ز هر سو می دود پای گریزان
چه ترسی از نعم از سوی یزدان
بباید رفت زیر رگبار خروشان
که باشد قطره ای از لطف یزدان
چو خوابت فراوان باشد اندر شامگاهان
ندیدی لذت دیدار شبنم بر گیاهان
بدان آرام آمده لولو بامدادان
به قیمت داردش آنرا فراوان
بدان دریا فرستاده پیامش را شتابان
به آبی بس زلال همچون چشمه ساران
بشویی دست و رو باشی ز یاران
ز غفلت چهره ات پاک و نمایان
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 1:5 توسط alirezash2200
|